خرید بک لینک
فیلم کتاب موسیقی..

مثلثی برای تو برای من ..برای تو که به من یاد دادی.

برچسب: نویسنده: کیانوش یوسفی تاريخ: چهارشنبه 17 بهمن 1397 ساعت: 11:46

خیلی دوست دارم به خودم بقوبولونم که سحر و جادو وجود ندارن ولی وقتی یاد یه اتفاقایی میفتم میبینم بدون این کارهای کثیف و پلید ممکن نبوده اتفاق بیفتن . فقط میشه به خدا پناه برد و توکل بر او کرد چون اگه بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیانوش یوسفی تاريخ: چهارشنبه 17 بهمن 1397 ساعت: 11:46

امروز برای اولین و اخرین بار سیگار کشیدم.حال خوبی داشت ولی انگار بیشتر به سمت سرمستی و بیخیالی و گاهی افسردگی و فکر کردن به غصع ها میرفت ولی در کل جالب بود.گاهی خوبه از خط قرمزهایی عبور کنی تا ببینی کادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیانوش یوسفی تاريخ: چهارشنبه 17 بهمن 1397 ساعت: 11:46

من به یکی از این چند روش میمیرم!!!!:: 1- از این ارتفاع نسبتا بلند خونمون یعنی 5 طبقه به صورت ناخواسته پرت میشم پایین! اونم یا از پنجره اتاقم یا بالکن.چون واقعا هر سری میرم سمت این دوتا مکان احساس میکادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیانوش یوسفی تاريخ: چهارشنبه 17 بهمن 1397 ساعت: 11:46

اقا این همینطوری شکل گرفته هارو شوخی نگیرید.باورتون نمیشه و خودمم باورم نمیشه.رمز چمدون من سه تا صفر بود.بعد یه سری رفته بودیم مسافرت اونجا واقعا نمیدونم چیشد عدد 877 به من الهام شد چیشد.تو خواب دیدم.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیانوش یوسفی تاريخ: چهارشنبه 17 بهمن 1397 ساعت: 11:46

به طور خیلییی نزدیکی به تولد من نزدیک شدیم! یعنی خیلی نزدیکا.به طوری که امشب ساعت 1 نیمه شب من به دنیا میام و میشم اون داستان اضافه شده به دنیا! اخ جونمی جون...و هوراااا...خخخ

من اصن از خخخخخخ خوشم نمیاد.ولی اینجا استیکر خنده نداره و یا داره و همه جا نمیخونه...خلاصه خخخخ راحت ترین راه برای بروز خنده ست!

برچسب: نویسنده: کیانوش یوسفی تاريخ: چهارشنبه 17 بهمن 1397 ساعت: 11:46

یه لیوان شربت بهار نارنج از تو پارچ ریختم، رفتم تو حال و هوای کویر...آخخخ عاووولیییی بود...فوق العاده...اونجا یه لیوان شربت با کلییی یخ میدادن بهمون 5 تومن ولی خیلییی میچسبید تو گرما. اسمشم اکو کمپ کویری متین آباد بود حتما برید ولی با چندتا خانواده.ما با چندتا از فامیلا رفتیم کیف دنیارو کردیم.اینم میخواستم یه جای حرفام بگم ولی جا پیدا نشد لازم شد توضیح بدم و بگم که جووووون...

برچسب: نویسنده: کیانوش یوسفی تاريخ: چهارشنبه 17 بهمن 1397 ساعت: 11:46

مرسی از کسی که امروزو تعطیل کرد و باعث شد من برم خوابگاه دوستام و کلی خوش بگذرونم. دمت جووش و گرم و بخااار ...خخخ البته ناگفته نمونه که الان خسته و کوفته افتادم! به بابام میگم بابا من میخوام برم خوابگادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیانوش یوسفی تاريخ: چهارشنبه 17 بهمن 1397 ساعت: 11:46

خب خب خب داشتم ارشیوو نگاه میکردمو دیدم اگه امروز پست نذارم دی ماه خالی میمونه!! یهو از اذر میپره به بهمن.انقدر این چند وقته سرم شلوغ بوده و درگیر بودم که دیگه به اینجا نرسیدم!! یهو کلی ادم ریختن رو سادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیانوش یوسفی تاريخ: چهارشنبه 17 بهمن 1397 ساعت: 11:46

خدایا هستی و این نامردی هایی که میشه رو میبینی و کاری نمیکنی؟ انگار نیستی...! فیلم هیس دخترها فریاد نمیزنند رو دیدم و حال و هوام به شدت تحت تاثیرش قرار گرفته. تقصیر کی بود؟؟ مادره؟؟ یا اون مرتیکه؟؟ شایدم دختره اصلا نباید اون مرد رو میکشت.همین که دختررو فراریش داد کافی بود...میتونست دختررو ببره کلانتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیانوش یوسفی تاريخ: پنجشنبه 29 تير 1396 ساعت: 2:10

صفحه بندی